به یاد خیام

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ
شـمع طـربم ولی چـو بنـشستم هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
زان پیش که نام تو ز عالم برود
می خور که چو می بدل رسد غم برود
بگشای سر زلف بتی بند به بند
زان پیش که بند بندت از هم برود
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند
يک همدم پخته جز می خام نماند
دست طرب از ساغر می باز مگیر
امروز که در دست بجز جام نماند
افسوس که نامه جوانی طی شد
وان تازه بهار زندگانی طی شد
حالی که ورا نام جوانی گفتند
معلوم نشد که او کی آمد کی شد
افسوس که سرمايه ز کف بیرون شد
در پای اجل بسی جگر ها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد
این قـافـله عـمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد
در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش
دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش
هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با لاله رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
كاش لايق آن بودیم ، كه در وصف حضرت خيام چيزي بگويیم ، يا بنويسیم . ولي آنان كه به درستي شخصيت اين اديب برجسته و ممتاز را لمس كرده اند وحقيقت خيام و آن ديوار باريكتر از موي بين واقعيت و خيال را ، در اشعار اين آزاد مرد ادبيات ايران تمييز داده اند . خود بهتر ميدانند كه خاموشي ، در برابر شخصيت آن بزرگوار تنها سلاح ممكن ميباشد. خيام اگر چه كم سروده است ولي به جرات ميتوان گفتآنچه كه سروده است ، در نوع خود بي نظير است. آنچه كه در اين پست برای شما قرا دادیم چکیده ای از رباعیات خیام بود که امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرد.